دل ام خیال تو را رهنمای می داند
جز این طریق ندان ام خدای می داند
حوصله ی گرفتن ناخن های اش را پیدا کرد. رفت سراغ لیوانی که ناخن گیر توی اش بود همیشه. ناخن گیر نبود. مادر اش از آن طرف خانه داد زد " ناخون گیرو دیروز شیکوند ام. یه دونه بخر."
حوصله ی جویدن ناخن ها یش را هم ندارد حتا.
من این طوری می فهمم ام که تو زنده ای یا نه. ببین. همین طوری که دار ام نشان ات می ده ام.
حوصله ی گرفتن ناخن ها یش را هم ندارد حتا.
فکر نمی کرد برای این که بمانی لازم است همه چیز را صد باره بگوید. فکر می کرد بعضی حرف ها برای یک بار گفتن است فقط. فکر می کرد حواس ات هست و همه چیز توی ذهن ات می ماند. فکر می کرد برای بودن نیاز به حرف نیست. به بودن است. فکر های دیگری هم می کرد اما برهان خلف همه اش خود ات بودی به راحتی. دیگر خیلی وقت است فکر نمی کند خیلی. خیلی وقت است تلاش هم نمی کند برای اثبات چیزی. نمی خواهی پس نمی خواهد! به همین سادگی. دیگر قرار نیست چیزی بگوید که تو کاری را بکنی و چند باری بعد اش هم بگویی که چقدر حس خوبی داشته ای و حتا یک نفر هم ارزش اش را دارد. همین.
نگران بود. خیلی. هیچ صدایی آرام اش نکرد. نشد هیچ کسی را ببیند. تنها، راه خانه را پیش گرفت و یک راست رفت توی تخت اش. خواب اش نبرد. خواب اش نبرد. خواب اش نبرد. دیگر به ندرت می خوابد.
حال ام ازت بهم می خوره که نشستی شمردی سال ها رو که وقتی شد پنج سال یادت بیافته یه روزی یه آدمی وجود داشته و حالا هوس اش زده به سرت و گیر دادی به من و هر دری وری ای دل ات می خواد به من می گی و اصلن حواس ات نیست که جریانی که به من مربوط نیست به من مربوط نیست .
حال ام از تو هم به هم می خوره که معلوم نیست چی کار کردی که اعصاب خوردیش مال منه و خودت هم هر چی می خوایی می گی و تقصیرا رو می ندازی گردن من و هر هر ام می خندی و دل ات خوشه آدم پنج سال پیش دنبال دردسر نیست.
رفته اما رو اعصاب من. بفهم. حوصله ی بچه بازیاتونو ندار ام. این دفعه اگه خبری بشه ممکنه هر چی از دهن ام در بیاد بگ ام پس یا خودتو نشون بده بهش یا اگه واس ات مهم نیست بذار من دهن امو باز کن ام. این قدر هام دیگه احمق نیست ام که هر کی از در اومد تو هر چی دل اش خواست بگه و تو هم بگی نباید چیزی می گفتی بهش.
حال ام از همه ی روابط مزخرف بدون فکر احمقانه ای که دور و برمون پره بهم می خوره. بد جور هم به هم می خوره.
ببین! اون دختره که داره خاله می شه هنوز ام داره خاله می شه. پی اگه تو یا هر کس دیگه می تونه به من بگه که خاله شد ن چه حسیه یه جوری که من قانع بش ام اون دختر بد بخت هم خاله می شه اون ام واسه بار دوم و همه چیز به خیر و خوشی ختم می شه. دایی و عمو و عمه هم قبوله. حس مهم تر از همه چیز که من احتیاج به یه حالت عادیش دار ام نه این حس خود ام که هر بار فکر می کن ام خاله بش ام چی می شه و می بین ام که چیز خوبی نمی شه.
+ دوباره درس خوندن یه چیز خوبی داشت امروز. اون ام اینکه من فهمید ام اگه بابای من از یه زن دیگه پسری داشته باشه و بعد با مامان من ازدواج کنه اون پسره و مامان من محرم ان. مشکل ام تو تموم زندگیم همین بود که بدون ام این قضیه جریان اش چیه که الان دیگه مشکلی ندار ام هیچی اصلن.
+ می خواب ام . خواب هام همه توی فضا های خیلی خیلی بزرگ و باز اتفاق می افتند.توی خواب آن قدر ها هم نمی ترس ام. موقع تعریف کردنشان هم کلی می خند ام. فقط نباید بگذار ام کار ذهن ام به دوباره آفرینی بکشد.
+ سرده، نیست ؟
اعداد توی سر ام می کوبند. ساعت ها می گذرند. خبر ها می آیند و می روند. من انگار وسط یکی ار بداهه نگاری های کاندینسکی ایستاده ام و نمی دان ام کجا بروم. انگار وسط یکی از کارهای پیکاسو ام و هر چی نگاه می کن ام نمی دان ام چه چیزی را دار ام نگاه می کن ام. انگار صورت ام مثل اتود های بیکن برای پرتره ی دلخواه اش کش آمده. اما لحظه هایی را دار ام توی بغل ام که انگار توی نقاشی خود ام نشسته ام آرام و راحت و فقط کسانی که دوستشان دار ام توی نقاشی ام هستند و نقاشی ام کپی از کار هیچ کسی نیست و حتا از اصل کار هم بهتر نیست. خود خود ام ام توش که نشسته ام و کسی توی بغل ام است و آدم های دوست داشتنی دیگر ام هم یک جوری بهم وصل اند. یک جور خیلی خیلی خوب. این لحظه هام را محکم نگه می دار ام این روز ها . خیلی محکم.
از یک روزی و یک جایی شروع می کن ام یک وقتی.
_ امتیاز آدم مرده چیه ؟
_ این که دیگه نمی میره.
( آلفاویل-ژان لوک گدار )
تن تو ظهر تابستونو به یاد ام میاره...
I don't even know how long she's been gone. It's like I've woken up in bed and she's not here because she's gone to bathroom or something. But somehow I just ... I just know she's never gonna come back to bed. If I could just reach over... and touch her side of the bed I would know that it was cold. But I can't. I konw I can't have her back. But I don't want to wake up in the morning thinking she's still here . I lie her not knowing how long I've been alone. So how ... how can I heal? How am I suposed to heal if I can't ... feel time?

هنوز نمی دانی اوضاع از چه قرار است پس هیجان زده می شوی. وقتی فیلم تمام می شود جمله ها را می آوری توی ذهن ات. بر می گردی درست اش را چک می کنی می نویسی روی یک برگه کاغذ. می دانی اوضاع از چه قرار است. هیجان زده نمی شوی.
بیست و نهم:
همه چیز عالیست
یک ام :
دل تنگ ام
دوم:
دل تنگ ام
سوم :
دل تنگ ام
چهار ام:
دل تنگ ام
پنج ام:
دل تنگ ام
شش ام:
دل تنگ خواه ام بود
هفت ام :
دل تنگ خواه ام بود
هشت ام :
دل تنگ خواه ام بود
نه ام:
دل تنگ خواه ام بود
ده ام:
دل تنگ خواه ام بود
یازده ام:
دل تنگ خواه ام بود
دوازده ام:
دل تنگ خواه ام بود
سیزده ام:
دل تنگ خواه ام بود
نقطه

