دارم تمام می شود انگار. نرم نرم آب می شوم توی داغی دست های تو و می ریز ام روی تن ات و تمام می شوم. فرو می روم توی زمین زیر پایمان. انگشت هام می سوزند. ارام انگشت هات می روند سمت شان. ته دل ام آرام می گیرد.
* بی خبر ام
دارم تمام می شود انگار. نرم نرم آب می شوم توی داغی دست های تو و می ریز ام روی تن ات و تمام می شوم. فرو می روم توی زمین زیر پایمان. انگشت هام می سوزند. ارام انگشت هات می روند سمت شان. ته دل ام آرام می گیرد.
* بی خبر ام
ما آدم ها نمی بخشیم. فقط گاهی سعی می کنیم فراموش کنیم که بعضی وقت ها هم یادمان می رود فراموش کرده ایم.
آدم ها نقاشی ام بی صورت مانده اند. اگر یک بار بخندی برای ام از ته دل تصمیم می گیر ام که صورتشان بخندد یا غمگین باشد. رنگ شال گردن مرد را هم تو انتخاب کن.
دست می برم توی مو هام. ایستاده ام جلوی آیینه. چشم هام سیاه شده اند. حوصله ی پاک کردن این همه مواد آرایشی سیاه از روی صورت ام را ندار ام. می گذار ام چند روزی بمانند برای خودشان. برق نداریم. امروز از آن روز هاییست که هر چقدر حرکت کن ام بد تر است. می روم ناهار یه تا چهار راه بالا تر از خانه ی مان برق شان می رود. می روم کلاس یک چهار راه بالا تر برقشان رفته. گاهی چقدر لازم دار ام بنشین ام کنج دیوار و زانو هام را بغل بگیر ام و گریه کن ام آرام. گاهی چقدر لازم دار ام بدوم بدوم بدوم بدوم بدوم بدوم بدوم بدوم و هیچ چیز جلو ام نباشد تا آخر اش. گاهی چقدر لازم دار ام قلموی سیاه را بردار ام بکشم روی همه چیز. گاهی چقدر لازم دار ام بگذار ام رنگ های روی بوم ام خشک شوند. گاهی لازم دار ام عادت کن ام .
می رویم باغ آقای بذال. می رو ام ته باغ. کنار استخر زل می زن ام به ماهی ها. ماهی قرمز ها. بر می گرد ام سر میز. سه تا بشقاب . یک کاسه خربزه. سه تا چنگال. سه تا لیوان آب و یخ. میز فلزی قهوه ای. می روم ام سراغ کاکتوس های آقای بذال. می آید از پله ها پایین یک گلدان کاکتوس غوره ای - که احتمالن اسم اش همین باشد - می دهند دست ام.
اس ام اس می آید که برای ات یک گلدان گل قهر خریده ام. از همان هایی که روی برگ هاش دست می کشی جمع می شوند.
می دانی ؟ این دو تا گلدان یعنی نیمی از بچه گی من.
من می خواه ام وقتی مرد ام ایستاده باش ام ته آن مزرعه ی گندم. همانی که این روز ها که می رویم باغ هی از جلو اش رد می شویم. می دان ام خیلی مزرعه ی گندم آن جا هست اما من همینی را می خواه ام که دار ام می گوی ام. دور اش دیوار ندارد و شلخته است و هنوز انگار گندم دارد توش. می خواه ام آن ته اسیتاده باش ام و به تو نگاه کن ام که داری می روی. بدون گریه بدون هیچ حرفی. می خواه ام تا ته آن مزرعه دویده باش ام و به آن جا که می رس ام نفس نفس زنان باش ام. کثل امروی که شش بار دور باغ دوید ام و آخر هاش نفس ام بالا نمی آمد. دل ام می خواهد چکمه های بلند ام پام باشد با همان پیراهن کوتاه ام که یقه اش تا زیر سینه هام باز است. موهام از این بلند تر باشد و ریخته باشد دور ام. می خواه ام کسی دویدن ام را نبیند و فقط همه سر برگردانند و من را ببینند که آن ته ایستاده ام. بی هیچ لبخندی. دل ام می خواهد تو خیلی قوی باشی. مثل خود ام. خیلی شجاع باشی. مثل خود ام. خیلی مرد باشی. نروی. روی ات را بر نگردانی. فقط به من نگاه کنی و از میان همه ی آدم های سر مزرعه عاشق کسی بشوی که شبیه من نیست. دل ام می خواهد به هیچ کس نگویی که شبیه من است. دل ام می خواهد به هیچ کس نگویی که با من بودی. دل ام می خواهد فراموش ام کنی. فقط خوب بگردی تا چشم هام را پیدا کنی و ببینی که هیچ حسی ندارند و بعد بروی رد زندگی خود ات را بگیری.
من می خواه ام این مزرعه کلاغ نداشته باشد. مترسک نداشته باشد. صاحب نداشته باشد. آب نداشته باشد. گندم ندهد دیگر. می خواه ام همه فراموش کنند که مزرعه ی گندمی این جا بوده. می خواه ام همه بروند ناهارشان را بخورند و بخندند . من می خواه ام مزرعه ی گندم ام اسم نداشته باشد. مال من نباشد. آفتاب روی اش نتابد. شب نشود. ماه اش در نیاید. هیچ پرنده ای نریند روی زمین اش. هیچ گربه ای نشاشد روی خاک اش. هیچ سگی جفت گیری نکند پشت علف های هرز بلند اش.
من می خواه ام بار بعدی که می رویم باغ مزرعه ی گندمی در کار نباشد.
بگذر از من مثل ساعت که گذشت بیست سال و اندی
( الان اسم خواننده ی این اهنگ اصلن یاد ام نیست )
همیشه یک نفر هست که یک قدم از آدم جلو تر باشد. همیشه هم از یک جایی که آدم نمی دان اد کجاست سر و کله اش پیدا می شود. همیشه آدم یک قدم از یک نفر عقب است. همیشه ی همیشه یکی هست که موهاش وزوزی نباشد و چشم هاش خوشگل باشد و عروسک ماجرا برسد بهش. همیشه کسی هست که ذهن ها را مشغول کند و نگذارد آدم جایی که باید باشد بماند. همیشه یک نفر بهتر وجود دارد که می آید و همه چیز را خراب می کند و آدم تازه آن موقع می فهمد چقدر همیشه گند می زده. همیشه کسی هست که به آدم گوشزد کند وقت رفت ان همین الان است.