گاهی لازم دارم خشن باشم . و عصبانی باشم . و با چشم های بسته و دهان باز باشم . گاهی لازم دارم آرام باشم . ساکت و بی سر و صدا . جایی نشسته باشم مثلن جلوی بخاری اتاق پری رخ و به چیزی فکر نکنم و کتابی جلوم باشد مثلن درک عمومی هنر آقای موسوی و دلم جایی دیگر باشد و نگاهم به کتاب های توی کتاب خانه . گاهی لازم دارم کسی را بپرستم . کسی بیاید از پشت بغلم کند و سرم را بگذارم روی سینه اش و چشم هام را ببندم و بروم هر جا او رفت . گاهی لازم دارم تکیه به پاهای کسی بدهم . گاهی لازم دارم کسی را که از نمی دانم چی پای تلفن هی عرض اتاق را می رود و می آید ببوسم و انگار توی گوشش هم بگویم آرام باش طوری که آدم پشت خط نفهمد . گاهی لازم دارم کسی مستقیم بهم بگوید دوستت دارم . گاهی لازم دارم تخیل کنم با کسی بودن را . گرفتن دست هاش را و با او بودن را . گاهی لازم دارم لاک مشکی بزنم روی ناخن هام و تعارف کسی را برای رژ قرمز بپذیرم و تعارف دیگری را برای رژ گونه . گاهی لازم دارم گوشواره داشته باشم به گوش هام . بروم توی مغازه ای و با دقت انتخاب کنم یک جفت را و تا شب نشده گم اش کنم . گاهی لازم صداهای قدیمی آدم های قدیمی را بشنوم که یادم باشد از کجا آمده ام . گاهی لازم دارم حرف بزنم . یک دنیا حرف و همه اش هم هیچ . گاهی لازم دارم بشنوم دوستی از فهمیدن رابطه ای حال اش خراب شده . گاهی لازم دارم چیزی را جایی توی دستی ببینم . گاهی لازم دارم تاکید کنم قصه ها را با وسواس انتخاب کرده ام . گاهی لازم دارم التماس کنم تا عشق سال های سبز بیاید دستم . گاهی لازم دارم دنبال لولیتا ناباکوف بگردم و پیدا نکنم . گاهی لازم دارم کسی را ترک کنم . گاهی لازم دارم بخوابم . گاهی دلم می خواهد این قدر خیابان خانه مان ترافیک باشد که چهل و پنج دقیقه توش بمانم . گاهی لازم دارم بروم سر کوچه و نان بخرم و به پسر هم سایه هم بدهم . گاهی لازم دارم عمدن کلمات را جدا بنویسم . گاهی لازم دارم گل یاس را یاءس بخوانم . گاهی لازم دارم آدامس خرسی بخورم و بجوم و باد کنم این قدر که تا مژه هام برود . گاهی لازم دارم زنگ بزنم به کسی و فقط صداش را بشنوم . بی هیچ حرفی . گاهی لازم دارم خودم نباشم . گاهی لازم دارم جمله هام را پاک کنم و از اول بنویسم یا هیچ وقت ننویسم دیگر . گاهی لازم دارم به کسی بگویم حضورش تنها مایه ی دل گرمی بود . گاهی لازم دارم تب کنم و زمزمه کنم چیز هایی را . گاهی لازم دارم بگویم : گر طبیبانه بیایی به سر بالینم/ به دو عالم ندهم لذت بیماری را . گاهی لازم دارم دفترم را پرت کنم توی رود خانه و بگذارم برود . گاهی لازم دارم با گرگ ها بدوم . گاهی لازم دارم یک دنیا ویرگول بگذارم جایی . گاهی لازم دارم به متنی فکر کنم که می خواهم بنویسم و قصد کنم به جای تمام علایم نگارشی اسمشان را بنویسم . گاهی لازم دارم کتابی را جا بگذارم که کسی را بار ها ببینم به خاطر اش . گاهی لازم دارم خودم با خودم خلوت کنم . گاهی لازم دارم سرم را محکم بکوبم به دیوار . گاهی لازم دارم کسی ازم بپرسد چه کار می کنم . گاهی لازم دارم پشت تلفن بدون اینکه کسی که پشت خط هست بفهمد گریه کنم و به سختی بگویم بد نیستم وخودش بار دل تنگی را از روی دلم بر دارد . گاهی لازم دارم کسی ترکم کند . گاهی لازم دارم کتابی را بردارم و ورق بزنم و برسم به این قسمت اش که می گوید : آیا گفته بودم چه شگفت آور هستی ؟ گاهی لازم دارم نقطه ی آخر را بگذارم و بگویم تمام .

ارنواز
تیتر از فروغ فرخزاد .
شعر اول نمی دانم از کیست .
جمله از کتاب عاشقانه ها شل سیلوراستاین .
عکس سرچ شده .
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/91


این جوری ها دوستت ندارم. زورکی هم که می خندی همین طور.
دلم برای خودت تنگ شده.
اصلا دیدهامت؟
توسط: میترا | پنجشنبه،24 اسفند 85