یک مدتی مجبورم مسکوت بگذارم این جا را . این چند وقت بد جور افتاده بودم روی دور نوشتن روزانه هام و حالا فقط احساس خالی بودن می کنم . احساس کار بیهوده کردن . حس می کنم تمام چیزهایی که باید خوانده می شد خوانده نشده ماند . حس می کنم هیچ کدام اش به دست صاحب اش نرسید . نمی دانم . به خاطر حال بد و این حرف ها نیست . دارم می روم جایی برای درس خواندن و دیگر نیستم که بنویسم این جا . البته می دانم که هستم . اما این جا که می نویسم پر می شوم از این که هی می خواهم بدانم چه خبر است و این حس ها واین بچه بازی ها راستش برای این روز هام اصلن خوب نیست . این دو ماه و خورده ای باقی مانده احتیاج دارم که ساکت باشم و خوب . روحیه داشته باشم ! . سعی می کنم تا آخر هفته به ضرب و زور هم که شده اس ام اس هام را جواب دار کنم و ببینمتان و بعد بروم گم شوم. و بعد که بر می گردم با خبر های خوب باشد . مثلن به قولم عمل کرده باشم . خداحافظی نیست . در دسترس هم هستم . گیرم ساعات بیش تری موبایل ام خاموش باشد . اما هستم . از همین حالا هم می دانم دلم تنگ می شود اما انگار لازم دارم کارهایی را کم کنم و بگذارم وقت و انرژی شان را برای کاری دیگر . که بعد بتوانم با داد و هوار باشم . نه آرام و سر به زیر و ساکت . تا آخر این هفته ی کذایی تحمل ام کنید لطفن و بعدش خلاص .
فعلن ... .
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/126
نمیدونم چرا انقدر همتون از همه ایراد میگیرین حرفاتون دیگه داره خفم میکنه! همتون! واقعأ خودتون خفه نمیشین؟!!!!!!!!!!
un ax balaiye, az oon 3 ta ke khodet gerefti, kheily khoobe. oon ke shakhehaye chand ta derakhte, va poshtesh ye seri dayereye mahve siyah, ke maloom nis chi hastan. axe kheily khoobiye, jeddi migam. khoob bekhoon, moafagh bashi.


گلم اون که باید تحملش کنیم، اون دو ماه و کذایی خودمونه و نحسی ای که از نبودنت می گیرتمون!
موفق باشی!
توسط: میترا | سه شنبه،28 فروردین 86