امروز روز خوبیه ؟ امروز روز خوبی بود ؟ این روزا خوبن ؟ این روزا باید خوب باشن ؟ به غیر از لحظه هایی تو این روزا بقیه هم باید خوب باشن ؟ کی تعیین می کنه ؟ کی می گه من می دونم نقطه ی ثقل زمین کجاست ؟ کی می گه که می دونه ؟ کی می تونه شرط ببنده که درست می گه ؟ کی می تونه بگه باید خوب باشه یا نه ؟ چطور می شه فهمید که راست گفته یا نه ؟ چطور باید شرط رو باخت ؟ چطور باید وا داد ؟ من وا دادم ؟ من وا می دم ؟ من نتونستم ؟ من نمی تونم ؟ من خوبم ؟ من خوب باشم ؟ خوش بگذره ؟ همین باشه ؟ از بین شال های نخی آبی رو بردارم ؟ قرمز رو بردارم ؟ بنفش نداره ؟ این خواننده عکس نداره ؟ صدا هم نداره ؟ به کجای دنیاست زندگی من ؟ دلم بگیره ؟ بذارم برم ؟ بگم دوستت دارم ؟ بشنوم دوستم داری ؟ می گی دوستم داری ؟ می گی منو می خوای ؟ من خوشگل ام ؟ خوشگل بهتره یا زیبا ؟ من دوست دارم بهم بگی عزیزم ؟ تو دوست داری من زندگیتو به گه بکشم ؟ تو می تونی زندگی منو به گه بکشی ؟ تو می تونی این ترک روی دل منو درست کنی ؟ تو می شه خفه شی لطفن ؟ تو می تونی زر نزنی ؟ من می تونم فحش بدم ؟ اجازه دارم بگم تخمی ؟ من می تونم برم و بر نگردم هیچ وقت ؟ من اجازه دارم تو ماشین غریبه جلو بشینم ؟ تو می شینی ؟ من اجازه دارم به پری رخ بگم چیزیو که تو دلمه ؟ من می تونم به مامان بگم فعلن نمی ره چون بهشت زهرا تو تابستونا خیلی داغه ؟ من می تونم این ماشین آلومینیومی رو پرت کنم به سمت در طوری که چرخ اش گیر کنه توش ؟ من می تونم نفس بکشم ؟ می شه منو نبرین استخر ؟ می شه من از آب بترسم ؟ می شه برنزه نشی ولی تو آفتاب بخوابی ؟ می شه خواست ؟ می شه تونست ؟ می شه بود ؟ می شه موند ؟ می شه حرف بزنی ؟ می شه این قدر منو نگران نکنی ؟ می شه زنده بمونی و از سرطان نمیری ؟ می شه اسم منو نیاری ؟ می شه به من فکر نکنی ؟ می شه از اعتماد من سوء استفاده نکنی ؟ می شه منو نخوای ؟ می شه تو قصه ام نباشی ؟ می تونی از یادم بری ؟ می تونم مغرور باشم ؟ می تونم آواز بخونم ؟ می شه از بارون خوشم بیاد ؟ می شه از آفتاب لذت نبرم ؟ می شه برق گیتارتو نندازی تو چشم ؟ با ویلونم خوب رفتار می کنی ؟ مواظب ای هستی ؟ ببینم منو می بینی ؟ من کجام ؟ چی می خوام ؟ کجا باید باشم ؟ جوابمو می دی ؟ شب چرا میاد این جا زیر پتو ؟ وقتی لامپ خاموشه چرا تاریکه ولی از یه جایی نور هست همیشه ؟ چرا تارکوفسکی همیشه اعصاب آدمو می ذاره تحت فشار ؟ چرا به آدم فکر نمی کنی ؟ چرا به من نمی گی چقدر خوبم ؟ چرا نمی گی خوب باشم ؟ چرا این قدر بود بد میاد ؟ چرا من همیشه فکر می کردم این بویی که بعد عشق بازی می گیرم بوی خودمه ؟ چرا اون مایع گرمی که بعد معاشقه می ره زیر پوستم فقط تا وقتی که پیشتم باهام می مونه ؟ چرا خرگوش تو آووردی ؟ چرا منو ول کردی این وسط ؟ چرا من از عمر دیاب متنفرم ولی سه تا آدم دیگه ی تو خونمون عاشق اشن ؟ چرا من نمی تونم بگم که چقدر لذت بردم از با هم بودن ؟ چرا من همیشه نگران ام ؟ نگرانی چیه ؟ چرا من هستم ؟ چرا چمنای باغچه مون صورتی نیستن ؟ من از مامانم چرا بزرگ تر نیستم ؟ چرا تو عکس عروسی شون نیستم ؟ چرا باید کتک بخوری ؟ چرا باید قبل از ازدواج بار دار باشی و بخوای از خجالت اش بمیری ؟ چرا سر حرف ات نیستی ؟ چرا این قدر بد شکی ؟ چرا این قدر اذیتم می کنی ؟ چرا منو می پایی زیر چشمی ؟ چرا بی اجازه از من عکس می گیری ؟ چرا به من گیر می دی ؟ چرا به من کار داری ؟ چرا پول ندارم ؟ چرا این ماه نمی گذره ؟ چرا می رم سر کار ؟ چرا اون همه استرس تموم شد و رفت پی کارش ؟ چرا این قدر حرف مونده ته دلم ؟ چرا از اون آرامش خبری نبود ؟ چرا یه سیگاری ترک می کنه ؟ چرا به این فکر می کنی که یه روزی می ری ؟ چرا تصویر لبای بنفش اون دختر کنار گوشت از تو ذهنم نمی ره بیرون ؟ چرا حسودی می کنم به مانتویی که تو دوست داری ولی من نمی تونم بپوشم ؟ چرا ابرو برداشتن درد داره ؟ چرا آدم رو پاهاش مو در میاد ؟ حالا که در اومد چرا باید شیو کنه ؟ چرا باید به خدا اعتقاد داشت ؟ چرا باید مداد بردارم و بنویسم ؟ چرا باید برم پنجاه و پنج تومن بدم بالای سی و شش تا مداد رنگی و دیگه پولی واسم نمونه ؟ چرا باید شلوار نود سانتی رو با جوراب بپوشم ؟ چرا تشدید می ذاری روش ؟ چرا نمی گذره ؟ چرا تموم نمی شه ؟ چرا تو سرم می کوبه ؟ چرا تعطیل نمی شه ؟ چرا نمی تنم فیلم پول رو تا آ[ر ببینم ؟ بیست دیقه ی آخر اون فیلم هیچکاک چی می شه ؟ اون عکس رو کی گرفته ؟ چرا کنتر باس رو با دست زدی این همه ؟ چرا آرشه امو دوست دارم ؟ چرا اون مدادا رو از بالای تخت ام بر نمی دارم ؟ چرا لوازم تحریر خوبه ؟ چرا تو دوستم داری ؟ چرا منو بغل می کنی ؟ چرا این قدر مبهم ام ؟ چرا صدام در نمیاد ؟ چرا نمی فهمم ؟ چرا نفهم می شم اغلب ؟ چرا می ترسم ؟
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/205
ببین خانم ارنواز این قایق و بیا دست به دست هم بدیم غرقش کنیم اینقدر رو مخ ما راه نره...پایه ای؟
سلام کمی کوتاه نر نوشتن به کمکت میاد
این چرا های صادقانه ات آدمو میبره به کودکی. 4 سالگی که اوج سوال کردنه. و حس یه بچه ی بزرگ رو به آدم میده. سوالهایی که واسه ی همه هست اما کمتر به زبون میاریمشون. مرسی. با خوندنش من به خودم نزدیک شدم. مرسی.


همیشه دیر میشه خره...میدونی؟راسش خب دلم گرفت یه جورایی....همین...
توسط: قایق کوچک کاغذی | سه شنبه،2 مرداد 86