ساعت 30/11 شب 15 نوامبر 1912
عزیزترین، امروز قبل از پرداختن به کار خودم، دارم برای تو نامه می نویسم تا، از نگرانی منتظر گذاشتن تو پرهیز کنم، تا تورا نه مخالف بلکه موافق خود داشته باشم و برای نوشتن خودم هم آرامش بیش تری به دست بیاورم؛ زیرا باید خصوصی به تو بگویم که این چند روز اخیر، فوق العاده کم نوشته ام و در واقع عملن هیچ، کار نکردم. ذهنم زیاد مشغول توست، خیلی به تو فکر می کنم.
از دو کتابی که احتمالن به موقع نخواهد رسید یکی برای چشم توست و دیگری هم برای دلت. اولی نسبتن به دل خواه من انتخاب شده، ولی نباید چیز بدی باشد. کتاب های زیاد دیگری هست که قبل از این باید به تو بدهم، اما منظور این است که بگویم بین ما حتا کارهای دل به خواه هم مجاز است، چون به یک ضرورت تبدیل خواهد شد. ولی آموزش احساسی* کتابی است که سالها به اندازه ی تنها دو سه نفر، برایم عزیز بوده است. هر زمان هر جای اش را باز می کنم شگفت زده می شودم و در مقابل اش کاملن سر فرود می آورم. و همیشه احساس می کنم مثل این که من پسر روحی نویسنده بوده ام، منتها پسری ضعیف و کودن. بگو به من فوری که فرانسوی می خوانی؛ در آن صورت چاپ فرانسوی جدیدی از آن را هم بعدن دریافت خواهی کرد. بگو که حتمن می خوانی، حتا اگر درست نباشد، چون این چاپ جدید خیلی نفیس است.
برای سال گرد تولد ات (پس با سال گرد تولد مادر ات یکی است، یعنی زندگی تو امتدادی چنین مستقیم از زندگی مادر ات است؟) من، از میان تمام آدمها، برای ات آرزوی چیزی نمی کنم، چون گرچه احتمالن چیزهای زیادی است که می توان به فوریت برای ات آرزو کرد ولی در عین حال، برعکس، به ضرر من تمام خواهد شد - و به همین دلیل نمی توانم به آن اشاره کنم. آن چه می توانم بگویم از روی نفع شخصی محض خودم است. و برای اطمینان یافتن از این که، به حکم الزام، چیزی نمی گویم و آرزویی نمی کنم اجازه بده این بار، آن هم در تصور خودم، لبهای دوست داشتنی ات را ببوسم.
فرانتس
* این کتاب با نام مادام آرنو به زبان فارسی برگردانده شده است.
+ نامه به فلیسه باوئر / فرنتس کافکا؛ ترجمه ی مرتضی افتخاری

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/210
It's time to back to planet earth, from a kafak's dream, its much more complicated than hiding ourself behind words.


از کافکا به اندازه نیچه می ترسم
توسط: رالف | سه شنبه،9 مرداد 86