شاید حالا وقت این باشد که من برای ات بنویس ام. الان که نیستی و احتمالن این قدر طول بدهم نوشتن ام را که بیایی وسط هاش. الان پاهام را جمع کرده ام بالا روی صندلی و شکلات هایی که فرستادی را باز کرده ام بخش کرده ام روی میز و یکی می خور ام و مزه مزه می کنم تا طعم اش یاد ام بماند . طعمی که از این به بعد من را یاد تو می اندازد . هر وقت کسی چیزی می دهد که بخور ام و تا آن موقع نخورده ام آدم اش مزه ی خوراکی را می گیرد . تو الان کمی ترشی - و باید قیافه ی مادر ام را می دیدی وقتی هول زد و بسته را باز به امید اسمارتیز باز کرد و ÷نج تاش را یک جا بلعید و فقط دیدم که دوید سمت آشپز خانه !- کمی طعم میوه ها را می دهی و کمی هم بوی فندق گرفته ای. دو بسته ی دیگر با آن دو تا پولو هنوز باز نشده اند !!!

تو دیوانه ای. زنجیری . من هر کار می کنم کم شوم تا راحت باشی خود ات نمی خواهی. نمی گذاری. هول هول توی تاکسی راه برگشتن از پیش پدر ات پلاستیک نشر ثالث را باز کردم و دنبال دست نوشته ات گشت ام. تو با آن دست خط زشت ات که می گویی زشت نیست. قبول کن افتضاح بود ! رسیدم به نداشته ها . لبخند زد ام نا خود آگاه. می دانی ؟! میز و صندلی های آن کافه دوباره رفته سر جای اش ولی نمی دانم کیک شکلاتی هم آورده یا نه . همین یعنی یک قدم رو به جلو. البته امید وار ات نمی کنم. از چیزی خبر ندارم.
بنفش هاش خیلی خوشمزه اند. این بار یک مدلی ش را بفرست که فقط بنفش باشد!!! .
زرد هم خوب است. انگار از بقیه ترش تر باشد اما به روی خود اش نیاورد.
سبز...
قرمز...
نارنجی...
صورتی...
یاد ام باشد برای پری رخ هم بگذارم. خوش اش می آید .
تو انگار جدی گرفته ای نقاش شدن من را ! دختر پاک دیوانه ی کمی مقدس تر از من !!! دست یافتنی شده ی احمق ! - این ها از سر شوق است - این دفتر چه ی نقاشی سایز آ دو را کجای دل ام بگذارم ؟! حواس ات بود باید از آن جا می آمد این جا. دیوانه ای . خل. پاک.
احتمالن اولین نقاشی روی کاغذ هاش خودت می شوی. یکی از عکس هات البته با هر تغییری که من خود ام بخواهم می شود صفحه ی اول اش. با تکنیک مداد رنگی. خیلی اصرار کنی شاید نشان ات بدهم.
حس خوبی دادی بهم. به من ربطی ندارد که با آن بسته ی قراضه از جانب من فقط یک کتاب کودک می آید برای تو که عکس خود ات روی اش است با موهای قرمز توی باد. که ادامه اش دشت را گرفته رفته. تا ته ! شاید بار بعدی تو حس خوبی داشتی... .
از ماندن نگو! هیچ چیز از بعدی که قرار است بیاید نگو . نه به خاطر این که می خواهم نباش ام یا می خواهم نباشی یا هر چه. موضوع اصلن این چیز ها نیست. یعنی چیزی که می خواهم این نیست. فقط بگذار بدون این که بنشینیم به گذشتن روز ها فکر کنیم و بودنمان با هم سال ها بعد بشماریم که از تابستان اول دبیرستان من - چقدر دور!- تا آن موقع هنوز نیامده چقدر گذشته !!!
ارنواز/ پاییز هشتاد و شش
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/250


دریای خزر گردم
خواهی تو اگر جونم
صد سینه سپر گردم
خواهی تو اگر جونم
یک روز بصر گردم
یک روز نظر گردم
پانصد سر سر در گم
ای وای ای وای ای وای...
توسط: یلدا | شنبه،3 آذر 86