حنجره
« من | صفحه اصلی | هیچ »

هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود ... تو که بودی انگار همه چی بود.








می رم سر جعبه ی اون سنگایی که بهم داده بودی و باهاشون بازی می کنم و یکیشونو برمی دارم جا می دم توی بغل ام و سردیشو با پوست تن ام حس می کن ام. بعد که دمامون یکی می شه از تو بغل ام درش میارم و می ذارم اش جلوم و نگاش می کنم. خیره خیره. صدای دریا رو میارم توی گوشام و به روزی فکر می کنم که تو از آب اومده بودی بیرون و یه اس ام اس داده بودی که دل ات ... یادته ؟ همه ش به خاطر این سنگاس. قسم می خورم. هر وفت یادشون میفتم دل ام برات تنگ می شه.







توسط ارنواز صفری در پنجشنبه،6 دی 86 |
لینک به این مطلب

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/271

نظرات

delam tange delam tange delam tange

نمیدونی چقدر با این خط اول همذات پنداری کردم....

نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.