هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود هیچی ام که نبود ... تو که بودی انگار همه چی بود.
می رم سر جعبه ی اون سنگایی که بهم داده بودی و باهاشون بازی می کنم و یکیشونو برمی دارم جا می دم توی بغل ام و سردیشو با پوست تن ام حس می کن ام. بعد که دمامون یکی می شه از تو بغل ام درش میارم و می ذارم اش جلوم و نگاش می کنم. خیره خیره. صدای دریا رو میارم توی گوشام و به روزی فکر می کنم که تو از آب اومده بودی بیرون و یه اس ام اس داده بودی که دل ات ... یادته ؟ همه ش به خاطر این سنگاس. قسم می خورم. هر وفت یادشون میفتم دل ام برات تنگ می شه.
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/271


delam tange delam tange delam tange
توسط: Medusa | جمعه،7 دی 86