تو را به جان آنکه دوست اش دارید یک ربع نقش نوزده سالگی ام را به من بدهید و بگذارید من آرام آرام یا با صدای بلند گریه کن ام و اشک هام را بریز ام توی یک شیشه و با خود ام بیاورم ام به نقش بیست و هفت - هشت ساله ی الان ام و هر وقت دل ام می گیرد نگاه اش کن ام و دل ام خوش شود که موقع ای که باید همه ی این کار ها را کرده ام . اگر می خواهید اجازه بدهید کافیست وقتی صدای هق هق ام بلند و بلند تر می شود خودتان را از من قایم نکنید و صدای ام کنید و بگویید که ایرادی ندارد. بگویید که آرام باش ام و چیزی نیست . اگر هم نمی خواهید زمان ام را برای پانزده تا از این عدد های مزخرف نگه دارید وقتی که دیدید چیزی شبیه اشک توی چشم هام حلقه زده سریع بدوید بروید پی کارتان. ممنون.
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/284

