راز این روز های ام این است . توی خیال ام باهات همه جا می روم و می آیم. خوش حال ام و لبخند می زنم. تنها می روم خرید و توی خیال ام نظر ات را می پرس ام. می روم بیرون برای ناهار و توی خیال ام تو هم هستی که باهات ناهار می خورم. می روم سینما و منتظر می مانم و تو می رسی و می رویم از توی سرمای بیرون توی سالن و فیلم را نگاه می کنیم . می روم موزه و باهات در مورد کار ها حرف می زنم. می رویم کافه چایی می خوریم و هات چاکلت. می رویم پیاده روی . می رویم برف بازی. می رویم و می رویم و زندگی می کنیم و زندگی می کنیم. شب من می آیم خانه و از یک روز با تو بودن خوشحال ام . هر جا که بوده ام یک اس ام اس فرستاده ام و حال ام این قدر خوب است که عالی باشم تمام شب تا صبح را. بعد فردا بیدارت می کنم و دوباره راه می افتیم توی خیابان ها برای کارهای مان. اداره ی پست ... ساز فروشی ... باشگاه ورزشی ... کلاس رقص ... کلاس زبان ... میوه فروشی ... شیرینی فروشی ... غذا فروشی ... . شب می آیم خانه و سر کوچه که می رسم خداحافظی می کن ام و می گوی ام دوستت دارم و خیلی آرام می چرخ ام و کلید می انداز ام می آیم تو و اس ام می دهم که رسید ام و ... .
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/285


من که میدونم منو میگی [امیدواری کاذب]
توسط: niusha | پنجشنبه،20 دی 86