نمی توان ام، بابت این هم باید اعتراف کن ام ؟ تحمل اش را ندار ام دیگر . دل ام نمی خواهد راجع بهش با کسی حرف بزن ام . فقط دل ام می خواهد این جوری منتظر نباش ام دیگر . دل ام می خواهد با کسی باش ام و به این انتظار لعتای بها ندهم . دل ام می خواهد باشم و باشم و همه ی کارها را بهم بریزم اما تنها نباشم. دل ام می خواهد دست هام را کسی بگیرد . دلم می خواهد بگذرد همه چیز هر چه زود تر . دل ام می خواهد تنهایی امروز ام را دیگر هیچ وقت تجربه نکن ام . انتظار اش را که سر هم نمی آید . دل ام می خواهد امروز از همه ی روز هام پاک شود . دل ام می خواهد بغض و گریه ی مسخره ام بند بیاید هر جوری که شده . دل ام می خواهد با کسی ساعت ها توی خیابان ها راه بروم . دل ام می خواهد زمان بایستد تا کم نیاید و به من نرسد . دل ام می خواهد بمیر ام اصلن . بمیر ام تمام شود همه چیز. دل ام می خواهد بخواب ام و خواب آرام ببینم . دل ام می خواهد رنگ داشته باشند خواب هام . دل ام می خواهد اگر قرار است انتظار ام از یک سال بشود یک سال دیگر بشود اما زود تر تکلیف ام معلوم شود . دل ام می خواهد بشنوم صدای کسی را . دل ام می خواهد ببینم اش . دلم می خواهد باشد کنارم. دل ام می خواهد ساکت و آرام و بی آنکه دیده شوم باشم و ببینم اش . دل ام می خواهد ... .
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/291


نهایتا 10 روز دیگه...
توسط: niusha | جمعه،28 دی 86