کوها یه دست سفیدن با خالای قهوه ای . سرمو از خواب که بلند کرد ام از شیشه ی مه گرفته دیدم . ( با خود ام ام هنوز) پیچ می خوره و می ره جلو . تمومی نداره. فقط می ره . خطای سیاه موازی و خطای عمودی متقاطع.فلشا به سمت پیچ خطرناک می چرخ ان و با آدم می آن. جاده اما حواس اش با راه نه به پبچ.برفا خودشونو می کوبن به شیشه و تو تونل ام با آدم می آن. تاریک می شه و نور سایه نور سایه سایه نور ... کش می آد آهنگ ضبط توی گوش ام . نیم دایره روشن می شه. باد می آد برفا قل می خورم زیر بارون. بستنی دل ام می خواد . شیشه ی کنار ام روی رد دست ام پاک شد و یخ زد از تو. سرد ام نیست . خورشید داره می ره پایین. خود ام از وسط هفت دو تا کوه دید ام . رود خونه رد جاده رو گرفته که گم نشه. اما گم شد رفت رد خودش.
جاده تموم شده. خستگی ش از تو زانو هام می ریزه. خواب ام می آد.نخواب ام یا بشین ام نمی دون ام . فعلن نشست ام .
+ همه چیز از نو.
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/296
من که همه اش دارم به تو ابراز میکنم، الان میخوام یه خرده خودمو به دست باد بسپرم به خاطر این که من و با خودتون نبردین.
قیژ.


YEK KHataye siaah mortakeb shodam, oon jaaddat cheghade daal daare, ;D:D;D
توسط: Anonymous | شنبه،13 بهمن 86