حنجره
« وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد، بر می گردیم و راهی را که دویده ایم اندازه می گیریم.* | صفحه اصلی | »
جادددددددددددددددده

کوها یه دست سفیدن با خالای قهوه ای . سرمو از خواب که بلند کرد ام از شیشه ی مه گرفته دیدم . ( با خود ام ام هنوز) پیچ می خوره و می ره جلو . تمومی نداره. فقط می ره . خطای سیاه موازی و خطای عمودی متقاطع.فلشا به سمت پیچ خطرناک می چرخ ان و با آدم می آن. جاده اما حواس اش با راه نه به پبچ.برفا خودشونو می کوبن به شیشه و تو تونل ام با آدم می آن. تاریک می شه و نور سایه نور سایه سایه نور ... کش می آد آهنگ ضبط توی گوش ام . نیم دایره روشن می شه. باد می آد برفا قل می خورم زیر بارون. بستنی دل ام می خواد . شیشه ی کنار ام روی رد دست ام پاک شد و یخ زد از تو. سرد ام نیست . خورشید داره می ره پایین. خود ام از وسط هفت دو تا کوه دید ام . رود خونه رد جاده رو گرفته که گم نشه. اما گم شد رفت رد خودش.
جاده تموم شده. خستگی ش از تو زانو هام می ریزه. خواب ام می آد.نخواب ام یا بشین ام نمی دون ام . فعلن نشست ام .





+ همه چیز از نو.

توسط ارنواز صفری در شنبه،13 بهمن 86 |
لینک به این مطلب

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/296

نظرات

YEK KHataye siaah mortakeb shodam, oon jaaddat cheghade daal daare, ;D:D;D

من که همه اش دارم به تو ابراز میکنم، الان میخوام یه خرده خودمو به دست باد بسپرم به خاطر این که من و با خودتون نبردین.
قیژ.

نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.