یاد
من این جا ام. روی شن های این ساحل. سال هاست که همین جا مانده ام برای خود ام. تو بلند شدی از کنار ام و رفتی. من ماند ام و شن های این ساحل و هی هر بار هر روز بیش تر فرو رفت ام توی شن ها. این قدر که الان نوک انگشت هام مانده بیرون فقط. کسی رد نمی شود. کسی نمی اید . کسی نمی بیند این جا را هیچ وقت. تو، من را گذاشتی این جا یا شاید هم آن روزی که آمدیم این جا من خود ام حواس ام پرت شد و تو که رفتی من دنبال ات راه نیافتاد ام که بیای ام و حالا این قدر می گذرد که نمی دان ام چی شد. این ساحل موج ندارد. آدم ندارد. صدف ندارد . تو ندارد. فقط یک من دارد که نوک انگشت هاش از زیر شن هاش مانده بیرون.
توسط ارنواز صفری در دوشنبه،20 خرداد 87 | لینک ثابت
لینک به این مطلب
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/354
نظرات
نظر شما


می فهمم این جاماندگی را
توسط: کتایون | دوشنبه،20 خرداد 87