نمی بینی ام. هیچ وقت ندیدی از این به بعد هم نخواهی دید.
پ.ن: گاهی به بودن ام شک می کن ام.
پ.ن: من را بگذار کنار. زندگی همه بهتر خواهد شد.
پ.ن: می رو ام . شاید پشت سر ام را هم برنگرد ام نگاه کن ام. اما چیز هایی هست که حتمن با خود ام بر می دار ام می بر ام.
پ.ن: قدم زدن لازم دارد. بدون آهنگ. بدون همراه. بدون فکر. بدون بارون. بدون آفتاب. بدون آب معدنی.
پ.ن: این قدر خسته ام این روز ها که هیچ چیز خستگی ام را از بین نمی برد. احساس پیری می کن ام.
پ.ن: رفته ام. فقط چند قدم مانده. شاید برای ات مهم نباشد. مثل خیلی چیز ها.
پ.ن: گاهی برای داشت ان حس خوب احتیاج به شنید ان دارد ام.
پ.ن: هیچ.
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/356
تنگ شده است این دل.
این روزها هوا خیلی گرم است. انگار حرف هایت خیلی جدی هستند... راستی لینکت کردم.
سلام دوست عزيز،ازنوشته ات خوشم اومد.من براي اولين بار برايه كسي از اينترنت از موبايلم دارم پيام مىذارم،نمي دونم پياممو مي خوني يا نه؟پريسا 18ساله.


"چیز هایی هست که حتمن با خود ام بر می دار ام می بر ام. "
همینه.
"احساس پیری می کن ام"
پس احتمالا من تا حالا چند تا کفن پوسوندم.
درورد به ارنواز نازنین. شاد باشی.
توسط: وحید مقدم | شنبه،25 خرداد 87