من می خواه ام وقتی مرد ام ایستاده باش ام ته آن مزرعه ی گندم. همانی که این روز ها که می رویم باغ هی از جلو اش رد می شویم. می دان ام خیلی مزرعه ی گندم آن جا هست اما من همینی را می خواه ام که دار ام می گوی ام. دور اش دیوار ندارد و شلخته است و هنوز انگار گندم دارد توش. می خواه ام آن ته اسیتاده باش ام و به تو نگاه کن ام که داری می روی. بدون گریه بدون هیچ حرفی. می خواه ام تا ته آن مزرعه دویده باش ام و به آن جا که می رس ام نفس نفس زنان باش ام. کثل امروی که شش بار دور باغ دوید ام و آخر هاش نفس ام بالا نمی آمد. دل ام می خواهد چکمه های بلند ام پام باشد با همان پیراهن کوتاه ام که یقه اش تا زیر سینه هام باز است. موهام از این بلند تر باشد و ریخته باشد دور ام. می خواه ام کسی دویدن ام را نبیند و فقط همه سر برگردانند و من را ببینند که آن ته ایستاده ام. بی هیچ لبخندی. دل ام می خواهد تو خیلی قوی باشی. مثل خود ام. خیلی شجاع باشی. مثل خود ام. خیلی مرد باشی. نروی. روی ات را بر نگردانی. فقط به من نگاه کنی و از میان همه ی آدم های سر مزرعه عاشق کسی بشوی که شبیه من نیست. دل ام می خواهد به هیچ کس نگویی که شبیه من است. دل ام می خواهد به هیچ کس نگویی که با من بودی. دل ام می خواهد فراموش ام کنی. فقط خوب بگردی تا چشم هام را پیدا کنی و ببینی که هیچ حسی ندارند و بعد بروی رد زندگی خود ات را بگیری.
من می خواه ام این مزرعه کلاغ نداشته باشد. مترسک نداشته باشد. صاحب نداشته باشد. آب نداشته باشد. گندم ندهد دیگر. می خواه ام همه فراموش کنند که مزرعه ی گندمی این جا بوده. می خواه ام همه بروند ناهارشان را بخورند و بخندند . من می خواه ام مزرعه ی گندم ام اسم نداشته باشد. مال من نباشد. آفتاب روی اش نتابد. شب نشود. ماه اش در نیاید. هیچ پرنده ای نریند روی زمین اش. هیچ گربه ای نشاشد روی خاک اش. هیچ سگی جفت گیری نکند پشت علف های هرز بلند اش.
من می خواه ام بار بعدی که می رویم باغ مزرعه ی گندمی در کار نباشد.
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/363


خواه ناخواه می خوانم.
خواستن.
من می خواه ام مزرعه ی گندم ام اسم نداشته باشد. مال من نباشد.
خواهش می کنم.
می خواهم کسی دویدنم را نگاه نکن لطفا.
می خوابم...
توسط: May be | شنبه،15 تیر 87