تصویر
از دیشب تا تمام شب های بعدی ام من یک کوچه ی بن بست خواه ام داشت توی ذهن ام برای این که برویم ته تاریکی اش. شاید برویم فقط گم شویم آن جا چند دقیقه ای برای چیز هایی که می خواهیم و نمی شود غمگین تر شویم. اما شاید هم برویم ته آن کوچه ی تاریک که رز رونده ی یکی از خانه هاش از لب دیوار اش رد شده و ریخته توی کوچه، بنشینیم پای دیوار اش و نفس عمیق بکشیم و هیجان مان را که شده خیسی کف دست هامان بمالیم به لباس هایمان و آرام ... آرام ... آرام...
توسط ارنواز صفری در سه شنبه،22 مرداد 87 | لینک ثابت
لینک به این مطلب
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.hanjare.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/369
نظرات
نظر شما


نوشته ات کاملا تصویر ذهنم شد...!
کمی غمگینتر از اینی که هستم شدم!
توسط: zahir | چهارشنبه،23 مرداد 87